قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2780

تاريخ الفي ( فارسى )

قديم بود ، سپرد . امير كامياب اوّلا او را خلعتى گرانمايه پوشانيده بر اسبى با زين طلا سوار گردانيده در شهرها بگردانيد و گفت : سلطان او را اين خلعت و اسب با زين طلا داده كه از وى فلان مبلغ را بگيرد . و چون آن مبلغ را از وى تحصيل نمود او را بر دار كشيد . و در اين سال ، در بغداد يوسف بن ايّوب همدانى ، كه از زهاد و عبّاد زمانه بود ، به وعظ گفتن شروع كرد و خلايق بسيار از وعظ او مستفيد شدند و ترك معاصى نموده روى به عبادت الهى آوردند . اتّفاقا ، روزى در اثناى وعظ يكى از فقهاى بغداد ، كه او را « ابن سقا » گفتندى ، از وى مسأله‌اى پرسيد و چون يوسف جواب گفت ، ابن سقا شروع در مكابره و مناظره نموده او را ايذاى بسيار رسانيد . آخر الأمر ، يوسف به او گفت كه : خاموش باش كه از سخن تو بوى كفر به مشام مىرسد ؛ گويا كه از دنيا بىايمان بيرون خواهى رفت . اتّفاقا ، بعد از مدّتى مديد ابن سقا ، كه از فقهاى بغداد بود ، به جانب بلاد روم رفت و دين نصارى اختيار كرد و در آن دين بمرد . و در ماه ذيقعدهء اين سال ، آوازى عظيم منكر به گوش مردم بغداد مىرسيد كه به آواز رعد مىماند . امّا چون ابر مطلقا نبود مردم را حيرت مىشد كه اين آواز از كجاست . آخر مشخص نشد و چند روز آن آواز ظاهر مىشد و بعد از آن بر طرف مىشد . و هم در اين سال نسيل ارمنى ، صاحب بلاد قدور و لادن ، فوت شد . چون تنكرى خبر فوت نسيل ارمنى را شنيد ، به طمع آن بلاد لشكرى آراسته متوجّه آن صوب شد . در اثناى راه ، به واسطهء بيمارى كه او را عارض شد بازگشته به أنطاكيّه آمد و از آنجا بعد از چند روز ، او نيز جان به قابض ارواح سپرد و برادرزادهء او قائم‌مقام او شد . اوّلا ، ميانهء برادرزادهء او و امراى فرنگ منازعت و مخاصمت واقع شد . آخر الأمر ، قسّيسان و رهبانان در ميان درآمده ، حكومت أنطاكيّه و نواحى آن را بر برادرزادهء تنكرى قرار دادند و آن جماعت را با او متّفق گردانيد . و هم در اين سال ، جراجا ، صاحب مدينهء حمص كه در ظلم و جور بر رعايا نظير نداشت ، وفات يافت و پسرش جيراجان به جاى او بر سرير حكومت آن بلده متمكّن گشت . و در اين سال ، از مشاهير علماى شافعيّه ابو سعد تاج الإسلام عبد الكريم بن ابو محمّد بن